قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2681
تاريخ الفي ( فارسى )
به طريق شكار سوار شده او را با سيف الدّوله در اثناى راه ، ملاقات نموده يكى را به دست راست و يكى را به دست چپ جاى داد . بعد از اين مصالحه ، سلطان محمّد تا ماه شعبان در بغداد توقّف نموده در اوايل شهر رمضان ، عنان عزيمت به صوب اصفهان منعطف داشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در سيزدهم شهر جمادى الآخر اين سال ، بندگان امير اياز بفرمودهء سلطان محمّد به قتل رسيدند . مفصّل اين مجمل آنكه چون امير اياز سلطنت را به سلطان محمّد مسلّم داشته ملكشاه را پيش او برده خود در سلك امراى او انتظام يافت ، سلطان محمّد روزبهروز او را به نظر عنايت درآورده مرتبهء او را بر مرتبهء جميع امرا مقدّم گردانيد و مدار مهمّات ولايت عراق عرب به رأى و رؤيت او مفوّض داشت . بنابراين ، در هشتم شهر جمادى الآخر اين سال ، امير أياز ، اسباب ضيافت سلطان محمّد را مرتّب داشته به عرض رسانيد كه : اگر سلطان منزل او را به قدوم مسرّت لزوم خود مشرّف ساخته التفات خود را نسبت به امير اياز بر خاص و عام ظاهر سازد ، از مرحمت سلطانى دور نخواهد بود . سلطان محمّد ملتمس او را مبذول داشته به منزل او رفت و امير اياز انواع تحف و هدايا از جواهر گرانمايه و أقمشهء نفيسه به رسم پيشكش گذرانيد . در اين أثنا ، امير اياز را به خاطر رسيد كه غلامان خود را مكمّل و مسلّح ساخته به نظر سلطان درآرد . بنابراين ، غلامان را فرمود كه همه زيب و زينت سپاهيانه به كار داشته مسلّح و مكمّل شده حاضر شوند . اتّفاقا ، مردى بود از أبهر عراق عجم كه در بغداد با اكابر و اشراف آنجايى مسخركى آشنايى مىنمود و مردم او را به قدر رعايت مىنمودند . در اين روز ، آن شخص حاضر شد و غلامان امير أياز ، او را بر اين داشتند كه او نيز همراه ايشان به نظر سلطان درآيد . آن مرد هرچند كه در اين باب مضايقه نمود ، فايده نكرد . آخر الأمر ، زرهى در اندرون جامه پوشيده در سر سلاح بستن ميانهء ايشان مطايبه به جايى رسيد كه آن مرد خود را از دست غلامان امير اياز خلاص ساخته پناه به غلامان سلطان برده در ميانهء ايشان درآمد . اتّفاقا ، نظر سلطان بر وى افتاد و ديد كه مردى بيگانهء مضطرب ، وارد ميانهء خواصان [ ؟ ] او درآمده . چون نيك تحقيق نمود گفتند مردى است از عجم و به خانهء امير اياز آمدورفت دارد . سلطان يكى از غلامان خود را فرمود كه آهسته به نوعى كه هيچ احدى را اطلاع حاصل نشود ، پهلوى آن مرد رفته ملاحظه نمايد كه آيا در زير جامه چيزى ديگر پوشيده يا نى . چون آن غلام ، به اشارهء سلطان محمّد به آنجا رفته نيك ملاحظه نمود ، ديد آن مرد زره در زير جامه داشت . سلطان محمّد از آن حال بسيار متأثر شده با خود گفت : در مجلسى كه مسخرهء ايشان زرهپوش شده باشد البتّه خالى از خيالى نيست . بنابراين ، فى الحال از منزل امير اياز بيرون آمده به دار الاماره رفت و از امير أياز در خاطر خود بسيار متوهّم بود . تا آنكه در